نویسنده: مصطفی توکلی
سرزمین پاک و مقدس افغانستان از دیر بازیست که در جنگهای خانمان سوز داخلی و خارجی میسوخت و هیچکس به آن توجه نمیکرد. ما براین باورهستیم؛ هرآنچه این ملت مظلوم میکشید، نتیجهٔ بیتفاوت و غفلت جهان اسلام بوده و است. از جهان اسلام انتظار میرفت که در کنار این ملت میایستادند و با دردهای این ملت احساس درد میکردند؛ ولی بر عکس، در برابر دردهای این ملت رقص و پای کوبی بهپا کردند.
بعد از روی کار آمدن حکومت افغان و آزادی کشور از زیر یوغ استعمار و استثمار، بازهم کشورهای اسلامی و اسلامنما رویهٔ خوبی به این کشور نشان نداده و حتی برای به رسمیت شناختن حکومت نوپای اسلامی شانه خالی میکنند.
مگر گناه این ملت چیست؟ مگر گناهشان این است که نخواستهاند زیر یوغ استعمار و اشغال زندگی کنند؟
مگر گناهشان این است که مستکبران جهان را روانهٔ قبرستان کردهاند؟ مگر گناهشان این است که ماندند بر آن عهدی صحابه با پیامبر خدا ایشان بستند: «نحن الذین بایعوا محمداً، علی الجهاد ما بقینا ابداً» تمام مللکفری دست به دست هم داده بودند، تا بساط اسلام را از این سرزمین بر چینند، امّا صدای “اینقص الدین و اناحی” از حنجرههای ابوبکر گونهٔ این ملت بلند شد. مگر دفاع از دین وسرزمین گناه است!؟ کجاست انسانیت که هر روز صدها قیامت به پا میکند؟!
کجاست حقوق بشر دروغین که صدایش آوازهٔ آفاقها گشته و اینها از آن صحبت میکنند؟
مگر اینها انسان نیستند، مگر اینها تافتهای جدا بافتهٔاند و از کورهٔ دیگری در رفتهاند؟
مگر حق شادی و شاد زیستن برای انسانها متفاوت است؟
ای کاش ذرهای هم از گریههای معصومانه و نالههای بر خواسته از جیگرهای پاره پاره طفلان یتیم، پدران ومادران در غم نشستهٔ فرزندان این ملّت را درک میکردند.
آری! درست است که این سرزمین دچار مشکلات است، درست است که پشت هر دیواری یتیمی نشسته و در زیر هر آوارهای خواهر و مادری در انتظار فرزند خود نشستهاند، درست است جهانیان به باد فراموشیمان سپردند و مورد بی توجهی مان قرار دادهاند، درست است که به اقتصادمان صدمه واردکردند، تحریمکردند. امّا ملتی که از رهبر خود الگو بگیرد، ملتی که رهبرش محمد رسولالله (صلیاللهعلیهو سلم) باشد در مقابل این مشکلات، تسلیم نخواهد شد.
مگر رسول پاک(صلیاللهعلیهو سلم) را تهدید، تبعید و تحریم نکردند؟ اما نتیجهٔ امر چهشد؟ دیری نگذشت که از “شعب ابی طالب” نور اسلام قلب فارس و روم را شکافت.
ما بر این باور هستیم، که نه در زمان چندان دور، از همین افغانستان فراموش شده و تحریم شده، اسلام واقعی، قلب اروپا و اندلس از دست رفتهٔ امت اسلامی را نشانه خواهد گرفت.
ما بر این باور هستیم که روزی همین فرزندان سلطان محمود غزنوی، سلطان شهابالدین غوری و احمدشاه ابدالی، اولین قبلهگاه اسلام،«بیتالمقدس» را از زیر چکمههای سربازان نجس یهود غاصب، نجات خواهند داد.
امّا دراین موقعیت حساس وظیفهٔ جهان اسلام چیست؟ وچه نقشی را می توان ایفا کرد؟
۱- باید در کنار این ملت برپاخیزند و اخوت و برادری خود را ثابت کنند که «إنماالمؤمنون إخوه». اگر دنیایی کفر سرزمینمان را ویران کردند، خانهٔ ایمان را تخریب کردند، دستمان را قطع کردند، احساس مسئولیت نماییم.
۲- در زمینهی علم و صنعت، تجارت و تکنولوژی دستگیر این کشور باشند. بنابراین، کشورهای که در این زمینه دست بالایی دارند، مسؤلیت خود بدانند و در زمینهٔ مکتبسازی، مدرسهسازی، پوهنتونسازی و هر آنچهکه لازمهٔ یک ملت است؛ ایفای وظیفه نمایند، چون هیچ ملتی نمیتواند بدون اینموارد، رقیب دنیای مدرن امروزی قرارگیرد.
۳- نشر و پخش حقایق و نشان دادن چهرهٔ واقعی افغانستان برای جهان و زدودن چهرهٔ و حشت و دحشت از صفحه تاریخ کنونی
۴- که خلاصهٔ همهٔ اینها، اینکه جهان اسلام باید به رسمیت شناختن دولت نوپای امارات اسلامی پیش قدم باشند و از هیچ قدرت جهانی نهراسند. ما را هم ترساندند، امّا وقتی که توکل و تحرک بود، خدا اینگونه نصرتشان کرد و خداوند کشورشان را آزاد و نظام مستقل و مقتدر برایشان بخشید.
به جهان اسلام اعلام میکنیم که بیایید کنار هم باشیم و دردهای خود را درد یکدیگر بدانیم و احساس مسؤلیت نماییم. بیایید مانند گذشتهگان که در تاریخ ماندگار شدند، ماندگارشویم، بیاید تا دیر نشده قدر هم دیگر را بدانیم و با هم عشق بورزیم.
به امید افغانستان آزاد، آباد، مستقل و مقتدر!
دیدگاه تان را بنوسید