افغانستان سرزمین دغدغهها و حرج و مرجها؛ چون روزگاری در این سرزمین دولت با متانت، تعهد، مسئولیت پذیر و خادم به معنای واقعی و حقیقی متأسفانه وجود نداشت، دولتی نهفته در منجلاب وسوسهها و شیطنتهای غرب و شرق و وابسته به اهتمام نمادین غرب به افغانستان. اهتمامی که فرجام آن جز ویرانی، اشغال، ایجاد وحشت و دهشت، بمبارد و کشتار چیز دیگری نبود. با تعرض آمریکا و ناتو در افغانستان، دولت وقت نیز مفتون دالرهای آمریکایی و وعده های سمی و کشندۀ آنان شد و متاسفانه در کنار غرب، شرق نیز بهمنظور افزایش قدرت و اثرگزاری از این فرصت برعلیه افغانستان سوء استفاده کرد که از این میان کشورهای ایران و پاکستان نقش متمایزتر و بارزتری به نسبت سایر کشورها داشتند، کشورهای که هم و غم شان ایجاد اختلال و اختلاف در افغانستان و اُفت متانت سیاست آن بود.
شاهد بودیم که در افغانستان هر یک از اعضای پارلمان و دولت نمادین آن متشکل از مزدوران غرب و شرق بودند؛ مزدورانی که به صفت جاسوس، خائن، فاسد و ضد منافع ملی کشور مصروف خدمت به وطن بودند و با تیشۀ کشورهای غرب و شرق میکوبیدن به ریشۀ اقتصاد، فرهنگ، سیاست و رشد افغانستان.
اما با سقوط دولت پیشین و اقتدار طالبان بر افغانستان، همه چیز متحول شد؛ تحولی که غایتاش به آبادی و بازسازی کشور انجامید و میتوان عامل آنرا اتحاد موجود در بین طالبان و اطاعت از امیر شان دانست. حکومت سرپرست علی رغم محدودیتها و فشارهای وارده از سوی سازمان علل و خلل به رهبری ابرشرور جهان(آمریکا)، با بودیجه داخلی و ملی دست به بازسازیها و ساختوسازهای زده است که مردم افغانستان تا به حال از هیچ دولت و حکومتی نظیر آنرا به چشم ندیده بودند. تقلای طالبان در آبادی افغانستان در حدی است که جهان غرب و شرق را مدهوش خود ساخته و حتی از صحبت و برخورد رهبران و سیاستمدارن برخی از کشورهای همسایه به شدت میتوان رشک آنان را در قبال آبادی و دولت با متانت کشور، حس کرد و دید. برای همه هویدا است که بسیاری از کشورها، تحمل دیدن رشد افغانستان را نداشته و بههمینخاطر گاهاً دست به توطئهها و افترائاتی میزنند که به شعور آدمیت برمیخورد.
دیدگاه تان را بنوسید