نویسنده: ادهم شرقاوی
مترجم: مصطفی توکلی
بله سرورم! مثل دیگران برای شهادت تو مرثیهسرایی نمیکنم و همانند مُردگان دیگر برایت سختیهای مرگ را آرزو نمیکنم.
ما هنگامی که برای دوستان خود، نوحهسرایی مینماییم، دوبار بر آنها خاک میپاشیم؛ بار اول اشک و بار دوم خاک میریزیم؛ اما برای تو(شهید) یکبار کافی است. ولی برگردن ما اینقدر حق داری که برایت بگویم: اعظم الله اجرک فینا إن لم نُحسن ثأرک.
رگز برایت نوحهسرایی نمیکنم، البته مرگت اگر غیر از شهادت میبود، چرا؟ و حالا که شهادت نصیبت گشته نوحه سرایی و سوگواری معنایی ندارد. از اینکه برای تو عزا داری کنم، حالا خودمان به عزا و سوگ مستحقتر هستیم.
برای تو(شهید) مرثیهسرایی نمیکنم؛ البته نه به خاطر بخل و کمبود واژگان و نه بخاطر کمی الفاظ و کلمات، عدم مرثیهسراییام بخاطر این است که تو هنوز زنده و برای همیشه در میان ما هستی. در حقیقت انسانها با مرگشان فراموش نمیشوند، بلکه با خیانت و عدموفا به عهد شان فراموشگشته و به طاقچه نسیان سپرده میشوند و بقای توی شهید در بین ما همانند بقای زیتون در فلسطین است و آثار قدمهایت در مسیر قدس در قلبمان جای باز کرده و تا آخرین رمق از قلبمان بیرون نمیرود و عمر و بقای تو در قلب ما طولانیتر از عمر قاتلانت خواهد بود؛ پس حالا راحت بخواب، تو را کافی است بدآنچه که رسیدهٔ.
آنچه خدا به تو داده، تو را بس است. به این هدیهی خدا شاد باش، هدیهی که ما هم بدان غبطه میخوریم و هر لحظه آن را آرزو میکنیم!
برایت مرثیه سرایی نمیکنم و وقت برای اشک ریختن هم نیست، البته زخمی که بخاطر آن گریه شود، فراموش میشود و ما نمیخواهیم تو از یاد خاطرههایمان فراموش شوی. گریهها و بغض گلوهمان را تا روزی آزادی قدس که تو برایش آمادگی داشتی، نگهمیداریم. آنگاه که قدس آزاد شد؛ برایت میگریم، میگریم هرآنچه مستحق گریه بودی. بعد از فتح قدس و آزادی آن، هنگامیکه دنبال تو بگردیم و تو را نیابیم؛ آنجا اشک ریخته و میگریم. آنگاه که خطیب بر منبر صلاحالدین ایوبی بالا رفته و خطبه فتح را بخواند؛ در آن دم برایت گریه میگریم. آنگاه برایت گریه میکنیم و گریه آن لحظه مشکلی هم ندارد.
من خطاب به تمام دوستان و هوا دارانت میگویم: نه برایت گریه کنند و نه مرثیهسرایی؛ برای مردی که به آرزویش رسیده گریه و مرثیهسرایی مناسب نیست؛ گریه وقتی برای کسی میشود که از آرزوهایش عقب بماند و به هدف خود نرسد او(شهید) در حقیقت گمشدهاش را یافته و به هدف نهاییاش رسیده است.
این(طلب شهادت) اگر آرزو و آرمان هر یکی از ما نبود، چطور در این مسیر قدم میگذاشتیم و چطور هرازگاهی دستان خود را به سوی آسمان بلند کرده و چنین دعا میکردیم: «اللهم خُذ من دمنا حتی ترضی؟)
و برای چه صبح و شام تعهد میبندیم که ما هرگز سنگر جهاد را ترک نمیکنیم و هرگز دست از اسلحه بر نمیداریم.
این حرکت(حماس) تنها یک حرکت عادی نیست، بلکه یک نسل و یک جنبش است، فدا شدن در این مسیر(آزادی قدس) زیانی ندارد و این را در سیرت گذشتگان مشاهده و مطالعه کردیم.
هیچ یکی از ما خونش زیباتر و با ارزشتر از خون نبی خدا(صلواتاللهعلیه) نیست، پس برای برادر خود گریه نکنید؛ او به خواستهاش رسیده و شما هم در پی این نعمت بزرگ گام بردارید.
دیدگاه تان را بنوسید