نویسنده: امین وردگ
ترجمه: محمدصادق طارق
نویسنده هر سفید و سیاه را با خون دلش مینویسد از همینرو به هر کلمه و جملهاش باید احترام گذاشت. نویسنده هر چیزی که میگوید خوب میگوید؛ کسی که خوب نمیگوید نویسنده نیست! بلکه نوشتهکننده است. پس در ابتدا باید تفاوت بین نویسنده و نوشتهکننده را بپذیرید و سپس قضاوت کنید.
نویسنده را تحمل کنید، به او توجه کنید و او را ناز دهید. کلمات نویسنده را بر سنگها بنویسید و رنگ طلاییاش بدهید زیرا سخنان نویسندگان بعد از نیم قرن ارزش پیدا میکنند.
هیچ نویسندهای در عصر خود ارزشی ندارد و نه کسی با او میسازد؛ اما شاعر اینطور نیست. تفاوت بین نویسنده و شاعر در همین است که شاعر عاشق حسن و جمال است و نویسنده شیفتهی بحرانها؛ بههمین دلیل شاعران مشغول ستایش و نویسندگان مصروف اعتراضات اند.
تمام توجه نویسنده بیدار به جنبههای منفی نظامها و جوامع است! به همین دلیل همیشه موقف انتقادی را دوست دارد و از دیگران متفاوت است. بزرگترین ویژگی یک نویسنده نقد است، پس اگر نویسندهای جرئت نقد را نداشت از شهر و قریه بیرونش کنید.
کسی که به او گفته میشود: (قلم تان بشکند …) نویسنده نیست، شاعر و نوشتهکننده است. از نویسنده کار نخواهید، برنامه بخواهید، چون وی اهل کار نیست بلکه اهل فکر است! چند بار گفتهام اهل کار و اهل فکر را بشناسید.
جامعه باغ است و نویسنده باغبان است از همینرو همیشه قیچی در دست دارد و بیل بر دوش؛ طوریکه یک باغبان خوب پیش از همه شاخههای مرده درخت را پیدا میکند و میبرد، نویسندگان نیز همیشه مراقب شکافها و نکات منفی در جامعه هستند.
به نکته فوق خوب متوجه شوید! باغبان هرگز در مورد جنبههای مثبت درخت نمیاندیشد و نه آن را تشویق میکند بلکه همواره به نقاطی از درخت که باعث کسر وی شده باشد، توجه دارد مانند خشکی، زردی، تشنگی و …
نویسنده واقعی و باهوش نیز از کسی تعریف نمیکند، بلکه برعکس، همیشه نکات منفی را زیر نظر دارد. کسی که همیشه برای موقعیت و منافع شخصی خود نعرههای زنده باد را سر میدهد، نویسنده نیست؛ خورنده است، شارژی است، گدایی میکند و تکدیگر است.
پس … نویسندگان بلبلان اند؛ اذیت شان نکنید! به آنان گوش دهید و از سخنان شان لذت ببرید. زمانی نبود نویسندگان را تاسف خواهید نمود زیر خاک شوند.
دیدگاه تان را بنوسید